غزل 370 | گر کار دل عاشق با کافر چین افتد
گر کار دل عاشق با کافر چین افتد
به زانکه به بدخویی بی رحم چنین افتد
جایی که بود تابان خورشید مکن جولان
حیف است کزان بالا سایه به زمین افتد
عشق تو به مهر و کین هر چند زند قرعه
مشکل که به نام من جز قرعه کین افتد
هر جا که جعد برقی از آتش عشق تو
صد دلشده را شعله در خرمن دین افتد
محراب حضور آمد ما را خم ابرویت
در وی ز خطای ما مپسند که چین افتد
هر لحظه زنم آهی باشد که بدین ناوک
سیاره ادبارم از چرخ برین افتد
جامی چو سخن راند از لعل گهربارت
در دامنش از دیده درهای ثمین افتد
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}