غزل 473 | گر روی به مردم ننمایی چه کند کس
گر روی به مردم ننمایی چه کند کس
ور چشم ترحم نگشایی چه کند کس
آیی برم آن دم که شوی از همه فارغ
آن لحظه اگر نیز نیایی چه کند کس
هر روز جدا از تو کشم محنت و دردی
گر دیر کشد درد جدایی چه کند کس
گفتی که حذر کن ز بلا چون تو بلاجوی
سر تا قدم آشوب و بلایی چه کند کس
چون جعد تو بر دامن گل غالیه ساید
از سنبل تر غالیه سایی چه کند کس
هوش ار بربایی و خرد صبر توان کرد
گر صبر هم از دل بربایی چه کند کس
جامی اگر آن شوخ نهد مایده وصل
زان خوان کرم غیر گدایی چه کند کس
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}