غزل 705 | از چشم خوابناک تو بی خواب مانده ایم
از چشم خوابناک تو بی خواب مانده ایم
وز جعد تابدار تو بیتاب مانده ایم
تا دیده ایم گوشه محراب ابرویت
چون عابدان به گوشه محراب مانده ایم
هر جا کشیده ایم ز دل آه آتشین
صد داغ ازان به سینه احباب مانده ایم
بر چون دهد نهال امید این چنین که ما
از جویبار لطف تو بی آب مانده ایم
گر چشم ما ز گریه چو دریا شود رواست
زینسان که دور ازان در نایاب مانده ایم
پهلو که مانده ایم در آن کو به خار و خس
گویی به چاربالش سنجاب مانده ایم
جامی حدیث خرقه و سجاده تا به کی
ما هر چه بود رهن می ناب مانده ایم
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}