غزل 789 | آمدم در دل اساس عشق محکم هم چنان
آمدم در دل اساس عشق محکم هم چنان
با غمت جان بلا فرسوده همدم هم چنان
از سپاه هجر شد معموره عمرم خراب
ملک دل سلطان عشقت را مسلم هم چنان
دیگران در بزم وصلت شادکام و سرفراز
زیر بار محنت و غم پشت ما خم هم چنان
سبز و خرم گلشن عیش همه یاران ز تو
کشت ما از ابر احسان تو بی نم هم چنان
زخم تیغ غمزه را صد ره به پیکان دوختی
وان جراحت سر نمی آرد فراهم هم چنان
سوخت جان بیدلان از داغ حرمان و رقیب
در حریم خلوت خاص تو محرم هم چنان
عشقبازان یک به یک رسم صلاح آورده پیش
جامی بی صبر و دل رسوای عالم هم چنان
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}