غزل 832 | گشاد از چهره مشکین برقع آن مه
گشاد از چهره مشکین برقع آن مه
ارانی فیه وجه الله جهره
ز قدش چون درخت وادی طور
شنیدم مژده انی اناالله
لبش بگشاد مهر از حقه لعل
ز اسرار حقیقت گشتم آگه
به رویش ماه را از هیچ وجهی
نباشد دعوی خوبی موجه
بدان زلف درازم دسترس نیست
مبادا دست کس زینگونه کوته
ته پایش صبا تا فرش گل ساخت
درون غنچه خون بسته ست ته ته
به لطف قد ره جامی زد و رفت
زهی لطف قد اعلی الله قدره
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}