غزل 898 | ای تو را رخ فتنه و بالا بلا
ای تو را رخ فتنه و بالا بلا
دیده از تو فتنه بیند یا بلا
زلفی از سر تا به پا آویختی
هستی القصه ز سر تا پا بلا
خطت آغاز دمیدن می کند
یک سر مو ماند از ما تا بلا
تو بلایی وز تو رستن عافیت
عافیت خواهند مردم با بلا
رو به هر راه آورم پیش آیدم
از خیال قامتت صد جا جلا
تا به آن بالا بلا شد نام تو
در دعا جامی نجست الا بلا
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}