غزل 7 | از لعل تو عمت العطایا
از لعل تو عمت العطایا
وز زلفت تو دامت البلایا
بی پیروی سگان کویت
صارت خطواتنا خطایا
بی روشنی فروغ رویت
اضحت غدواتنا عشایا
شهرت طلبان نامجو را
یاد تو نشانده در زوایا
پای طلبم به ره شکستی
مطلوب تو زین چه بود آیا
یا پای مرا درست گردان
یا سوی من شکسته پاآ
داد دل جامی از جداییست
داد دل او بده خدایا
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}