غزل 50 | گرم رسد ز زنخدان تو هزار آسیب
گرم رسد ز زنخدان تو هزار آسیب
زهی محال که دندان کنم چو سین زان سیب
ذقن بپوش چو بر من گذر کنی که مباد
ز برق آه من آن سیب را رسد آسیب
به زیب جامه چه حاجت تو را که می گیرد
قبای دلبری از قد جامه زیب تو زیب
عنان ناز به کف تا سواره بگذشتی
نماند عقل مرا پای در رکیب شکیب
نکرد میل به طوبی سرشکم از قد تو
اگر چه می رود آب از فراز سوی نشیب
نه ایمنند ز تو طایران سدره نشین
چنین که حلقه زلفت نهاد دام فریب
پس از لقای تو جامی همی رمد ز رقیب
چو کرد خو به فرشته خورد ز دیو نهیب
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}