غزل 176 | به آن بالا و رخ بر هر زمین کان نازنین پوید
به آن بالا و رخ بر هر زمین کان نازنین پوید
سزد کز سایه او سرو خیزد یاسمین روید
کنم از پرده های دیده و دل فرش راه او
دریغ آید مرا کان پای نازک بر زمین پوید
لبش باده ست اگر تلخی کند از وی چه آزارم
زهی نادان کسی کز باده طعم انگبین جوید
تنم ز اندوه شد چون موی چنگ مویه گر گوتا
گشاید موی و بر حال من اندوهگین موید
نه هر سجده که جز در قبله رویش برد عابد
چو بیند ابرویش را از خوی خجلت جبین شوید
مشام جان شد اندر چین زلف او بدانسان خوش
که درد سرکشد گر نافه آهوی چین بوید
مغنی چون کند بر نظم جامی ساز چنگ خود
ز بزم روشنان ناهید بر وی آفرین گوید
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}