غزل 251 | نشستی دور ازین مشتاق مهجور
نشستی دور ازین مشتاق مهجور
که نتوان ماه را دیدن جز از دور
سلیمانی تو و لعل تو خاتم
خطت برگرد خاتم عنبرین مور
فروزان زآتش تو داغ بر داغ
بود بر سینه ام نورا علی نور
به کنج خلوتم منما ره ای شیخ
مکن غمدیده ای را زنده در گور
گذشتم بر درت نادیده دیدار
بهشتی دیدم اما خالی از حور
بود در وصف خوبان شعر جامی
به امر عشق و المأمور معذور
بود یک بیت معمور آسمان را
زمین از شعر او پر بیت معمور
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}