غزل 350 | تا کی آرام دل بی خبرانت بینم
تا کی آرام دل بی خبرانت بینم
مردم دیده کوته نظرانت بینم
روی تو اینه نور جمال ازل است
چند پیش نظر بی بصرانت بینم
می روم از سرکویت چه کنم نتوانم
که از این بیش حریف دگرانت بینم
تویی آن گلبن نوخیز که در باغ جمال
تازه از گریه خونین جگرانت بینم
گفته ام سنگ دل سخت تو را در همه جای
جای آن هست که با خویش گرانت بینم
هیچ خاطر نگرانیم نماند به جهان
گر سوی خود به ترحم نگرانت بینم
جامی این گونه کزان غنچه دهان تنگدلی
زود باشد که چو گل جامه درانت بینم
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}