غزل 143 | کی بود کی که شب محنت من روز شود
کی بود کی که شب محنت من روز شود
صبح اقبال من آن روی دل افروز شود
بی تو از سینه چو خواهم که برآرم نفسی
نارسیده به دلم آه جگرسوز شود
کی شود دوخته چاک دلم از تیغ غمت
گر به هر مو مژه ات ناوک دلدوز شود
گر مطیعش شود این گنبد فیروزه چه سود
هر که بر دولت وصل تو نه فیروز شود
چون رهم باز ز غمهای جهان گر نه غمت
مایه شادی این جان غم اندوز شود
چون الف راستی قد تو بیند چه عجب
کز پی خدمت تو دال صفت کوز شود
حرفی از سر خطت گر بنویسد جامی
پیش او پیر خرد طفل نوآموز شود
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}