ابن یمین

قطعه 107 | چیست آن برگی که شاخ دانش از وی بی برست

چیست آن برگی که شاخ دانش از وی بی برست

مهره عقل از وجودش دائم اندر ششدرست

کیمیا خوانندش آنها کز خرد بیگانه اند

راست میگویند ز آنکه چهره هاشان چون زرست

قاصد خون دل است و ناقض نور بصر

سبزه باغ حماقت مایه درد سرست

قصد جان خود مکن و ز بنگ سرسبزی مجوی

آخر ای کودن نه قحط باده جانپرورست

در نصیحت داد معنی میدهم لیکن خرد

چون خیال بنگ بنگی را جهان دیگرست