جمال‌الدین عبدالرزاق

رباعی 7 | ای عشق چه دردی تو که درمانت نیست

ای عشق چه دردی تو که درمانت نیست

ای جان به چه زنده‌ای که جانانت نیست

ای صبح نه وصلی تو که پیدا نشوی

ای شب نه غم منی که پایانت نیست