غزل 60 | آیا بود که کاری زاین گفت و گو برآید
آیا بود که کاری زاین گفت و گو برآید
روزی مراد جانم زین جست و جو برآید
باشد که این بیابان آید شبی به پایان
بختم مدد نماید واین آرزو برآید
هر دم به اشک خونین رخساره را بشویم
باشد که همصفایی زاین شست و شو برآید
گویند سربریده با کس سخن نگوید
چون است او که هر دم فریاد از او برآید
روزی که عقل و عشقم بر هم زنند لشکر
در ملک اندرونم صد گفت و گو برآید
اندر بهشت اعلی کس ننگرد به طوبی
گر چون قد تو سروی بر طرف جو برآید
آن کس که در طریقت همچون (جنید) باشد
شاید که در جهانش نام نکو برآید
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}