غزل 62 | ای جمالت خوب و اوصافت جمیل
ای جمالت خوب و اوصافت جمیل
صورتت بر معنی زیبا دلیل
عارضت فردوس و دیدارت نعیم
قامتت طوبی و لعلت سلسبیل
عقل تا حسن دلآرایت بدید
میکشد بر روی ماه انگشت نیل
گر بیابم وصل تو طاب المرام
ور نسازی کار من صبر جمیل
خون ما در وادی سودای تو
همچو آب چشمه زمزم سبیل
گر ندادی وعده وصلت نوید
کی گلستان گشت آتش بر خلیل
ساقیا آن کاس ده کز طعم و بو
گوییا دارد مزاج زنجبیل
جام شادی و طرب در گردش آر
تا شفا یابد ز غم جان علیل
لا تلومونی هوانی فی الهوی
کم عزیز فی الهوی مثل دلیل
زنده جاوید باشی ای (جنید)
گر به تیغ عشق او گردی قتیل
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}