غزل 67 | کسی که مهر تو ورزد ز جان نیندیشد
کسی که مهر تو ورزد ز جان نیندیشد
برون ز کار و ز عشقت به جان نیندیشد
من از هلاک تن و جان خود نمیترسم
که جان عاشق از خطر جان و تن نیندیشد
رقیب قصد سرم کرده بود غافل از آن
که همت من از این مختصر نیندیشد
ز میر و خواجه نترسم که رند و بیسر و پا
ز صولت ملک و بحر و بر نیندیشد
چو باده نوش کنم از فلک ندارم بیم
که مست عربدهجو از پدر نیندیشد
ز دشمن ار چه ضرر میرسد مرا در عشق
قتیل ضربت عشق از ضرر نیندیشد
گرم به دوزخ سوزان برند باکی نیست
که هرکه سوخته گشت از سقر نیندیشد
به زهد خویش مناز ای فقیه و غره مشو
که تیز غمزه او زاین سپر نیندیشد
(جنید) دم مزن از سوز دل که شعله او
چو در جهان فتد از خشک و تر نیندیشد
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}