غزل 97 | زبسکه کرده مکرر ثنای واجب را
زبسکه کرده مکرر ثنای واجب را
ز هم گسیخته تار نفس کواکب را
همین که بیم فتادن نباشد اقبال است
به چشم کم منگر پستی مراتب را
چنین که جای کند تنگ هم به کلبهٔ دل
عجب که راه برآمد بود مطالب را
کسی که با تو طریق مناسبت جوید
برون کند زدل اندیشهٔ مناصب را
رود زدست هر آن کو به آن میان آویخت
عبث نه پهلو تهی کرده است قالب را
دلا ز شوخی دنبال چشم یار مپرس
خدا به خیر و صلاح آورد عواقب را
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}