غزل 715 | بی ذکر تو نیکو نبود پیشهٔ دیگر
بی ذکر تو نیکو نبود پیشهٔ دیگر
بی فکر تو باطل بود اندیشهٔ دیگر
صهبای مجازم ندهد نشئه که باشد
کیفیت مستان تو از شیشهٔ دیگر
کی قطع نظر از تو توانم که دواندست
از هر مژه چشمت به دلم ریشهٔ دیگر
لبریز خیال تو ز بس گشته، نگنجد
در غمکدهٔ سینه ام اندیشهٔ دیگر
ناخن گره از کار تو جویا نگشاید
بر سینه قوی تر زن از این تیشهٔ دیگر
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}