غزل 824 | در راه تو گه جان و گهی سر بفشانیم
در راه تو گه جان و گهی سر بفشانیم
آن چیز که داریم میسر بفشانیم
چون نخل که آبی خورد و میوه دهد بار
از هر ستانیم نکوتر بفشانیم
ما ابر بهاریم که از همت سرشار
گیریم دمی آبی و گوهر بفشانیم
دیگر ز زمین جز گل خورشید نروید
بر خاک چو درد ته ساغر بفشانیم
از موج سرشکی که نهان در جگر ماست
بر زخم دل غم زده نشتر بفشانیم
آنیم که در گریه به هر چشم فشردن
لخت جگری از مژهٔ تر بفشانیم
زین آتش پنهان که بود در جگر ما
جویا! چه سرشک؟ از مژه اخگر بفشانیم!!
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}