جویای تبریزی

غزل 922 | در چمن با درد عشقت گر دمی منزل کنم

در چمن با درد عشقت گر دمی منزل کنم

برگ برگ غنچه ها را لخت لخت دل کنم

نیست آسان در غمش سامان درد اندوختن

نقد داغ دل به صد خون جگر حاصل کنم

یاد معشوق ز خاطر رفته ذوق دیگر است

در تلاشم کز تو خود را لحظه‌ای غافل کنم