غزل 127 | مرا سریست که بی باده نیک سرمستست
مرا سریست که بی باده نیک سرمستست
مرا دلی که به زلفین دوست پابستست
مرا به روی چو ماه تو اشتیاق تمام
به جان تو که چو ابروی دوست پیوستست
خوشا دلم که وطن کرد حلقهٔ زلفت
ز گفتگوی بلای زمانه وارستهست
دلم ببرد بگفتم که باز پس ده دل
بگفت در سرشست دو زلف پابستست
چو در چمن گذر آرد قد چو شمشادت
به پیش قامت سرو تو نارون پستست
چو حلقه بر در او سرزنش خورم دانم
جواب میدهدم کاو میا که در بستهست
اگرچه وعده به وصلش چو زلف میفکند
مرا به جای سر زلف باد در دستست
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}