غزل 135 | به دل چو سنگدلانی به مهربانی سُست
به دل چو سنگدلانی به مهربانی سُست
ز عهد دور به غایت، به دلریایی چُست
به جست و جوی تو عمر عزیز کردم صرف
به اختیار جدایی ز ما نباید جُست
نمیرود ز مقابل نهال قامت دوست
خیال قد چو سروت ز دیدهٔ ما رُست
گزید بر من بیچاره دلبری دیگر
وفا نکرد و دو چشم از حیا و شرم بشَست
هزار صورت مهوش اگر بود به جهان
ز دلبران طلبیدن وفا و عهد نخست
اگر به حسن بود یوسف زمانه کسی
چه چیز ارزد اگر ناید او به عهد درست
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}