غزل 356 | ما را چو از نظر قد سرو روان برفت
ما را چو از نظر قد سرو روان برفت
خون دل از دو دیدهٔ جانم روان برفت
تا آن قد چو سرو برفت از نظر مرا
جان رفت از بر من و در پی روان برفت
بعد از هزار وعده نیامد دمی برم
ننشست یک زمان بر ما، در زمان برفت
هرچند لابه کردم و گفتم دمی مرو
نشنید قول ما و چو تیر از کمان برفت
چندان دو دیده اشک ببارید در غمش
کز خون دیدهام به جهان ناودان برفت
ننشست خاطرم به بهشت برین دمی
تا از دو دیده صورت آن دلستان برفت
تا تو ز پیش دیدهٔ ما رفتهای به ناز
ای سرو راستی که قرار از جهان برفت
یک دم نرفت از نظر ما خیال سرو
تا در چمن ز پیش دو چشمم جهان برفت
گویند کس ندید که از جسم رفت جان
دیدم به چشم خویش ز پیشم که جان برفت
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}