جهان ملک خاتون

شعر 21 | در درد فراق یک زمان نغنودم

در درد فراق یک زمان نغنودم

وز حادثه چرخ دمی ناسودم

آن نور دو دیده‌ام تلف شد ناگاه

از دیده شد و ز دیده خون پالودم