شمارهٔ ۶۹ حزین لاهیجی | کتاب غزلیات

چو لاله با چمن حسن و عشق، خوست مرا
می مجاز و حقیقت به یک سبوست مرا

ز نکهت نفسم می‌دمد بهار، که دل
ز داغ عشق تو چون نافه مشکبوست مرا

به گرد بام و درم دیر و کعبه می‌گردد
از آن زمان که به درگاه عشق، روست مرا

ز خود تهی شده‌ام چون نی و ز ناله پرم
خروش درد تو پیچیده در گلوست مرا

عقیق صبر، زبانم به کام حسرت سوخت
مکیدن لب لعل تو، آرزوست مرا

گدای عشقم و ناید فرو به مهر سرم
می چو آتش سوزنده در سبوست مرا

به راه صبح ندارم چراغ دیده، حزین
که داغ بر جگر و سینه بی‌رفوست مرا