غزل 765 | جانا میاموز، فارغ نشستن
جانا میاموز، فارغ نشستن
باید دلی را از غمزه خستن
بگذار ربزد آزادی اش خون
صیدی که آموخت از دام جستن
در وادی عشق گام نخست است
از جان گذشتن، از جسم رستن
چون سبحه گیرم بر کف؟ که ننگ است
آلودگان را، زنار بستن
در راه عشقت کار حزین است
از خویش رفتن بیخود نشستن
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}