حزین لاهیجی

غزل 342 | بنواخت نی را، لبهای نایی

بنواخت نی را، لبهای نایی

ما بی نواییم، آه از جدایی

در کعبهٔ دل، مانده ست داغم

چون فلس ماهی، از ناروایی

در شام هجرت، چون شمع کشته

مانده ست چشمم، بی روشنایی