غزل 25 | ساقی بیا که گشت دلارام رام ما
ساقی بیا که گشت دلارام رام ما
آخر بداد دلبر خوشکام کام ما
بس رنج بردهایم و بسی خون که خوردهایم
کان شاهباز قدس فتادی به دام ما
در دار ملک عالم معنی دم نخست
زد دست غیب سکّهٔ دولت به نامِ ما
مائیم اصل و جمله فروع فروغ ماست
گر خواجه منکر است بنوشد ز جام ما
بر آستان پیر مغان رو نهادهایم
برتر ز عرش آمده زین رو مقام ما
عرش سپهر خود چه بود پیش عرش دل
یا کعبه در برابر بیت الحرام ما
هر ذرّه خاک دره و هر تخته تخت شد
چون آمد آن همای همایون به دام ما
گلبانگ نیستی چو شد از بام ما بلند
نه بام چرخ وام برند از دوام ما
اسرار بشکند کله خسروی به فرق
تا گفته میفروش تو هستی غلام ما
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}