غزل 470 | این چنین صورتی از خاک زمین برخیزد
این چنین صورتی از خاک زمین برخیزد
نه همانا مگر از خلد برین برخیزد
نطفه امر الاهی چه تعلق دارد
با موالیدی کز ماء معین برخیزد
که نه هر حامله یی همچو مسیحی زاید
شنعت از مریم بی شوی از این برخیزد
معترض حوصله رمز ندارد چه کند
پیر بیچاره ضرورت به سرین برخیزد
عقل اینجا چو فرو ماند به عزلت بنشست
هرکه با عشق درافتاد چنین برخیزد
نتوانم به جفا از سر پیمان برخاست
دلم آن مهر ندارد که به کین برخیزد
هر کجا عکس خیالش بنشیند حالی
ناله زار نزاریِ حزین برخیزد
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}