غزل شمارهٔ ۶۶ خاقانی | کتاب غزلیات

مِی‌ خور که جهان حریف‌جوی است
آفاق ز سبزه تازه‌روی است

بر عیش زدند ناف عالم
اکنون که بهار نافه‌بوی است

از زهد کنار جوی کاین وقت
وقت طرب و کنارِ جوی است

شو خوانچه کن و چمانه درخواه
زان یوسف ما که گرگ‌خوی است

گرگ آشتی است روز و شب را
و آن بت شب و روز جنگ‌جوی است

خاقانی گفت خاک اویم
جان و سر او که راست‌گوی است

گفتی ز سگان کیست افضل
گر هست هم از سگان اوی است