غزل 313 | ای زیر نقاب مه نموده
ای زیر نقاب مه نموده
ماه من و عید شهر بوده
از مقنعه ماه غبغب تو
صد ماه مُقنَّعم نموده
باد سر زلفت از سرآغوش
دستار سر سران ربوده
دُردانهٔ عِقد عنبرینت
خونین صدف از دلم گشوده
تو سوده به پای غم دلم را
من آتش غم به دست سوده
از شورش آه من همه شب
بادام تو دوش ناغنوده
وز نالهٔ زیور تو تا روز
من نالهٔ خویش ناشنوده
ای طعنه زده به دیگرانم
در کاهش جان من فزوده
خاقانی اسیر دیگران نیست
هم عشقت و گرگ آزموده
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}