شمارهٔ ۱۵ سلیم تهرانی | کتاب غزلیات

پیری نشد خزان گل شاخسار ما
موی سفید ماست چو عنبر بهار ما

خواهد به کار آمد اگر خاک هم شویم
افلاک را چو شیشه ی ساعت غبار ما

مردیم و گفتگوی بزرگانه کم نشد
آید صدای کوه ز سنگ مزار ما

گرمی ندیده ایم به عمر خود از کسی
جام شراب ما بود آب خمار ما

خویشی ست در میانه ی ما و گل دورنگ
یک پشت می رسد به خزان نوبهار ما

افلاک و انجمند به کاری، ولی سلیم
کاری نمی کنند که آید به کار ما