شمارهٔ ۱۶۴ سلیم تهرانی | کتاب غزلیات

ز من شکایت آن جورپیشه برعکس است
فغان سنگ ز بیداد شیشه برعکس است

صدای سنگ کند رخنه در دل فرهاد
به بیستون وفا، کار تیشه برعکس است

نهال خشک وجود مرا ز موی سفید
چو نخل شمع، درین باغ ریشه برعکس است

ز دیدن رخ او آتشم فتد در دل
چو آب و آینه، کارم همیشه برعکس است

ره گریز به خاک است از فلک ما را
جز این چه چاره پری را، که شیشه برعکس است

سلیم، ناله ز راحت کند دلم، آری
به هند زلف بتان، کار و پیشه برعکس است