شمارهٔ ۳۵۳ سلیم تهرانی | کتاب غزلیات

بر ما دمی نمی گذرد بی شراب تلخ
تا چند همچو ابر توان خورد آب تلخ

شیرینی زلال طرب را ز گل بپرس
روزی ما چو سبزه ی میناست آب تلخ

آنجا که عشق غارت آسودگی کند
بادام تلخ را نگذارد به خواب تلخ

با یکدگر خوش است نشاط و غم جهان
ریزند ازان به شربت شیرین گلاب تلخ

فرهاد را به عشق ز حرف وفا سلیم
در کوه داده صورت شیرین جواب تلخ