غزل 453 | بلبل ما ناله بر آهنگ غربت ساز کرد

بلبل ما ناله بر آهنگ غربت ساز کرد
باغ را چون بال خود برهم زد و پرواز کرد

یوسف من! چشم پیران نیست تنها بر رهت
شوق مکتوب تو طفلان را کبوترباز کرد!

مطرب مجلس به زور نغمه آخر سرمه را
همچو خاکستر زبون شعله ی آواز کرد

جوهر ذاتی ندارد احتیاج تربیت
صورت آیینه را نقاش کی پرداز کرد

دیده ی پوشیده چون بادام در باغ جهان
از غبار صبح و دود شام نتوان باز کرد

کی تسلی می شود از سیر هندستان سلیم
گر به جنت رفت، یاد گلشن شیراز کرد