شمارهٔ ۵۳۹ سلیم تهرانی | کتاب غزلیات

گل از هوای تو در رنگ و بو نمی‌گنجد
ز شوق لعل تو می در سبو نمی‌گنجد

چو مو ضعیف شدم در هوای صحبت تو
ولی میان تو و غیر، مو نمی‌گنجد

در آشنایی دل‌ها چه باعثی باید
که در میان دو آیینه رو نمی‌گنجد

فزون ز طاقت منصور بود مستی عشق
شکوه سیل بهاری به جو نمی‌گنجد

سلیم زحمت بیهوده می‌کشند احباب
به زخم سینهٔ تنگم رفو نمی‌گنجد