شمارهٔ ۶۲۲ سلیم تهرانی | کتاب غزلیات

به یاد زلفت از هر سینه بوی مشک می‌آید
ز خاک کشتهٔ دیرینه بوی مشک می‌آید

خیال زلف او را در دلم هرگه گذار افتد
چو گل از زخم‌های سینه بوی مشک می‌آید

به جوش آرد ز بس شوق می گلرنگ خونم را
ز خاکم هر شب آدینه بوی مشک می‌آید

حذر از فتنهٔ خوبان این گلشن، که سوسن را
ز خنجر همچو اهل کینه بوی مشک می‌آید

سلیم آهی کشیدم بر خیال زلف او آنجا
هنوز از خانهٔ آیینه بوی مشک می‌آید