شمارهٔ ۷۰۸ سلیم تهرانی | کتاب غزلیات

شراب همچو گل و لاله خور ز ساغر خویش
پیاله همچو کدو کن ز کاسه ی سر خویش

تعلق وطنم باعث صد آزار است
اسیر ورطه چو کشتی شدم ز لنگر خویش

غبار غم ز دلم کم نمی شود هرگز
چه خاک بود که کردم ز عشق بر سر خویش

شکایت از که کنم من، که روزگار افکند
مرا چو ماهی خنجر به دام جوهر خویش

ز صد سپاه نگردد سلیم روگردان
چو عکس آینه هرکس شود برابر خویش