قصیدهٔ شمارهٔ ۳۰ شاه نعمت‌الله ولی | کتاب قصاید

حبیبی سیدی یا ذالمعالی
سوالله عند شمسی کالظلالی

خیالی نقش بسته عالمش نام
نمودی در خیالی آن جمالی

و عینی ناظر من کل وجه
و قلبی حاضر فی کل حالی

می صاف است و خوش جامی مصفی
فخذ منی القدح و اشرب زلالی

رایت الله فی مرآت کونی
بعین الله هذا من کمالی

و شمس الروح نور من ظهوری
و بدر الکون عندی کالهلالی

سوی الله چیست ای صوفی صافی
خیالٌ فی خیالٌ فی خیالی

وجودی جز وجود حق مطلق
ظلالٌ فی ظلالٌ فی ظلالی

غلام و بندگی سید ما
کمالٌ فی کمالٌ فی کمالی

چو سید نعمت الله رند و مستی
محالٌ فی محالٌ فی محالی