غزل شمارهٔ ۷۰ شاه نعمت‌الله ولی | کتاب غزلیات

دردمندانیم و مانده بی دوا
همدم و همدرد ما هم درد ما

غرق در دریای بی پایان شدیم
غیر ما دیگر نباشد آشنا

آبرو جوئی بیا از ما بجو
تا بیابی آبروی ما ز ما

رو فنا شو تا بقا یابی ز عشق
بینوا شو تا ازو یابی نوا

بر در میخانه مست افتاده ایم
بی حجاب و فارغ از هر دو سرا

از وجود و از عدم آسوده ایم
باز رسته از فنا و از بقا

رند و سرمستیم در کوی مغان
نعمت الله گر همی جوئی بیا