غزل شمارهٔ ۲۳۲ شاه نعمت‌الله ولی | کتاب غزلیات

سر درین راه عشق دردسر است
بگذر از سر که کار معتبر است

سر موئی حجاب اگر باقی است
بتراشش چه جای ریش و سرست

سر بنه زیر پا و دستش گیر
گر تو را میل تاج یا کمر است

نفسی صحبتش غنیمت دان
زانکه عمر عزیز در گذر است

زاهدان دیگرند و ما دیگر
حالت ما و ذوق ما دگر است

عاشقی کو ز ما خبر دارد
از خود و کاینات بی خبر است

نظری کن ببین به دیدهٔ ما
نعمت الله چو نور در نظر است