غزل شمارهٔ ۳۰۵ شاه نعمت‌الله ولی | کتاب غزلیات

جانست که در بدن روانست
عالم بدن است و عشق جانست

تن زنده به جان و جان به جانان
دریاب که قول عاشقانست

با صورت و معنئی که او راست
چه جای معانی و بیانست

عشقست که عاشقان و معشوق
عشق ار داری همین همانست

خورشید به ماه رو نموده
هر ذره که بینی آن چنانست

در آینهٔ وجود عالم
آن نور به چشم ما عیانست

سید شاه است و بنده بنده
او سید پادشه نشانست