غزل شمارهٔ ۳۰۷ شاه نعمت‌الله ولی | کتاب غزلیات

رندی که حریف عاشقان است
در مذهب عشق عاشق آن است

عشقست که عاشقست و معشوق
در جام جهان نما عیان است

دیوانهٔ عشق عاشق ماست
وارسته ز نام و از نشان است

آسوده ز جسم و جان و صورت
فارغ ز معانی و بیان است

آب است و حباب چون می و جام
این جام می محققان است

نوری است به چشم ما نموده
در دیدهٔ ما ببین که آن است

در مجلس عشق نعمة الله
سر حلقهٔ جمله عاشقان است