غزل شمارهٔ ۴۷۰ شاه نعمت‌الله ولی | کتاب غزلیات

بیا ای یار و بر اغیار می‌خند
بنوش این جام و با خمار می‌خند

یکی ایمان گزید و دیگری کفر
تو مؤمن باش و با کفار می‌خند

یکی با تو نعم گوید یکی لا
تو با اقرار و با انکار می‌خند

چو دنیا نیست مأوای حکومت
دلا بر ریش دنیادار می‌خند

زبان بربند و خامش باش در عشق
مشو بی ‌زار و بر آزاد می‌خند

بیا چون نعمت‌الله ناظر حق
ببین دیدار و بر دیدار می‌خند