غزل شمارهٔ ۷۵۷ شاه نعمت‌الله ولی | کتاب غزلیات

ملک عشقش به غیر ما نرسد
پادشاهی به هر گدا نرسد

دُرد دردش کسی که نوش نکرد
به شفاخانهٔ دوا نرسد

هر که بیگانگی ز خویش نجست
به سر کوی آشنا نرسد

بنده تا از خودی برون ناید
به سراپردهٔ خدا نرسد

نرسد در حریم وصل دلی
که ز هجران بر او بلا نرسد

دل چه از آب و گل خلاصی یافت
گرد بر گرد او زما نرسد

نعمت الله رسید تا جائی
که به جز جان اولیا نرسد