ابوسعید ابوالخیر

رباعی 436 | در کوی تو من سوخته دامن بودم

در کوی تو من سوخته دامن بودم

وز آتش غم سوخته خرمن بودم

آری جانا دوش به بامت بودم

گفتی دزدست دزد نبُد من بودم