شمارهٔ ۶۵ شاه نعمت‌الله ولی | کتاب مثنویات

در صدف گوهری نهان گشته
آن نهان بر همه عیان گشته

صدف و گوهریم و دریا هم
نظری کن به عین ما فافهم

صدف ما اگر چنان باشد
درج درّ یتیم آن باشد

صدف و گوهرش به هم می‌ بین
نظری کن به چشم ما بنشین

می و جامش به همدگر دریاب
خوش حبابی پر آب بر سر آب

هر صدف گوهری در او باشد
چون گهر باشدش نکو باشد

طلب گوهر ار کنی جانا
قدمی نه در آ در این دریا

گر تو دریا دل و گهر جویی
گوهر از خود بجو که تو اویی

موج و بحر و حباب و جویی تو
عین ما را بجو که اویی تو

گنج و گنجینه و طلسم نگر
صفت و ذات بین و اسم نگر