ابوسعید ابوالخیر

رباعی 539 | ای غم گذری به کوی بدنامان کن

ای غم گذری به کوی بدنامان کن

فکر من سرگشتهٔ بی سامان کن

زان ساغر لبریز که پر می ز غمست

یک جرعه به کار بی سرانجامان کن