ابوسعید ابوالخیر

رباعی 542 | ای شمع چو ابر گریه و زاری کن

ای شمع چو ابر گریه و زاری کن

وی آه جگر سوز سپه‌داری کن

چون بهرهٔ وصل او نداری ای دل

دندان به جگر نه و جگر خواری کن